جمعى از نويسندگان

32

جنگهاى پيامبر اكرم ( ص ) ( فارسى )

وقتى به نزديكى بدر رسيدند ، رسول خدا ( ص ) خود به جمع‌آورى خبر مشغول شد . حضرتش به همراه سه تن از رزمندگان اسلام آمد تا به فردى به نام سفيان ضمرى رسيد . واقدى جريان گفتگوى ميان رسول خدا ( ص ) و ضمرى را اين گونه گزارش داده است : « پيامبر ( ص ) به ضمرى گفت : تو كيستى ؟ گفت : شما كيستيد ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : تو به ما خبر بده و ما به تو خبر مىدهيم . . . . ضمرى گفت : هر چه مىخواهيد بپرسيد . پيامبر ( ص ) فرمود : از قريش به ما خبر بده . ضمرى گفت : به من خبر رسيده است كه آنها فلان روز از مكه بيرون آمده‌اند . اگر اين خبر درست باشد ، آنها بايد در كنار همين درّه باشند . پيامبر ( ص ) پرسيد : از محمّد و ياران او چه خبر دارى ؟ گفت : به من گفته‌اند كه فلان روز از مدينه بيرون آمده‌اند و اگر اين خبر درست باشد آنها بايد در كنار اين درّه باشند . ضمرى پرسيد : شما كيستيد ؟ پيامبر ( ص ) فرمود : ما از آبيم . . . و با دست خود اشاره به عراق فرمود : ضمرى گفت : از آب عراق ! . . . » « 1 » پس از آنكه سپاه مستقر شد ، رسول خدا ( ص ) به حضرت على ( ع ) و برخى ديگر از مسلمانان مأموريت داد تا از وضع دشمن خبر بگيرند . آنان موفق شدند دو تن از نيروهاى دشمن را كه براى بردن آب آمده بودند ، دستگير كنند . رسول خدا ( ص ) خود از آنها بازجويى كرده وقتى از تعداد نيروهاى قريش اظهار بى اطلاعى كردند ، پرسيد : چند كشتار در روز دارند ؟ گفتند : يك روز ده شتر مىكشند و روز ديگر نه شتر . پيامبر ( ص ) فرمود : آنها بين نهصد تا هزار نفرند . همچنين رسول خدا درباره كسانى كه در جنگ شركت دارند پرسيد و پس از شنيدن پاسخ به مسلمانان فرمود : مكه همهء پاره‌هاى جگرش را به سوى شما انداخته است . « 2 » آن گاه پيامبر خدا ( ص ) دو تن از مجاهدان را فرستاد تا روحيهء نيروهاى دشمن را ارزيابى كنند . آن دو برگرد نيروهاى دشمن گشتى زدند و در گزارش خود به پيامبر ( ص ) چنين گفتند : اى رسول خدا ! قريش سخت ترسيده و وحشت زده شده‌اند ، بگونه‌اى كه

--> ( 1 ) - مغازى ، ج 1 ، ص 38 . ( 2 ) - همان ، ص 38 - 40 .